پیشتر خوانده بودید : اهمیت گویش های ایرانی (بخش اول)

در ادامه می خوانیم...

امروز بسیاری از گویشهای ایرانی چه در ایران و چه در خارج از ایران در معرض فراموشی و نابودی اند. باید چاره ای اندیشید، باید دید که تدبیر چیست و چه باید کرد.

بی تردید برخی از محققان و استادان برای جبران مافات در این زمینه اندیشه ها کرده اند. بنده نیز پیشنهادی دارم و آن عبارت است از اهتمام جدی و عاجل برای تاسیس موسسه ای باعنوان «مرکز گویش شناسی ایران» که وظایف اصلی چنین مرکزی عبارت خواهد بود از:...


۱ ، شناسایی و جمع آوری و در بسیاری موارد ترجمه همه کتب، رسالات و مونوگرافیها و مقاله هایی که در صد سال گذشته درباره گویشهای ایرانی نگاشته شده اند. در صدسال گذشته محققان زیادی چه در ایران و چه در فرنگ کارهای پرارزش فراوانی در این زمینه انجام داده اند.

در اینجا محض گرامیداشت یادشان از برخی آنان نام می برم: ایران شناسانی چون ژوکوفسکی، میلر، اوسکارمان، گایگر، زاروبین، مورگن اشتیرنه، آبایف، درن، کریستن سن، بیلی، لنتز، هنینگ و ایوانف درگذشته و ردار و گرشویچ و کامنسکی، لازار، لوریمر، ادلمان، لوکوک، اسمیرنوا، ویندفور و دیگران در زمان حال. همچنین محققان ایرانی چون استادان صادق کیا، ادیب توسی، محمد مقدم، ماهیار نوابی، منوچهر مرتضوی، منوچهر ستوده، اقتداری، ذکا و بسیاری دیگر. علاوه برکسانی که نام بردم، در ایران دانشمندان و پژوهشگران بسیاری که به گویش و فرهنگ عامه زادبوم خود علاقه دارند، طی سالیان دراز با تحمل زحمات زیاد و بی چشمداشت هرگونه پاداش روی لهجه های محلی ایران کار کرده اند. این گروه از محققان باید به جامعه فرهنگی ایران معرفی شوند، تشویق شوند و برای چاپ و انتشار آثارشان اقدام شود.

تحقیقاتی که در این رهگذر انجام گرفته، ناگزیر کاستی هایی دارند که بیشتر از لحاظ آوانویسی، تدوین مباحث دستوری و روش ضبط روایات عامیانه و غیره است. یکی از کارهایی که باید انجام شود، تدوین شیوه نامه جامعی است برای گردآوری گویشها به روش واحد و نیز دایر کردن دوره های آموزشی کوتاه مدت برای آشنا کردن پژوهندگان آماتور با مقدمات زبان شناسی و آموزشی آخرین شیوه های علمی معمول در این زمینه.


۲ ، جستجو برای یافتن مراجع و منابع کهن و اسناد و متونی که درگذشته در ایالات مختلف به گویشهای ایرانی نگاشته شده اند. انبوهی از اشعار معروف به فهلویات و خسروانی ها در دواوین شعرا و در جنگها و تذکره ها و لغت نامه ها و غیره نقل شده است.

از این قبیل منابع منظوم گویشی می توان نمونه وار از غزلیات درویش عباس گزی، دیوان شمس پس ناصر، مجموعه اشعار امیر پازواری، غزلهای همام تبریزی و حکیم نباتی و دیگر پارسی گویان آذربایجان و اران، دوبیتی های منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی، اشعار بازمانده به لهجه گزی، ترانه های بختیاری و لارستانی، منظومه های مفصل غنایی و حماسی کردی و بلوچی، سرودهای مشهور به پارسان، مولودیهای ملااحمد خاصی و عثمان افندی به گویش زازا، اشعار شیخ امیرگورانی و غیره را نام برد.

در کنار این آثار منظوم، تعداد زیادی از کتب، رسالات، قباله جات، مهرنامه ها و وقفنامه ها دردست است; مانند نصاب طبری، نوشته های مذهبی فرقه حروفیه بدان گویش، مجالس خواجه عبدالله انصاری به لهجه هروی، لاحقه رساله ملاانارجانی، آثار پیروان مذهب اسماعیلیه به گویشهای پامیری، ترجمه های قرآن به برخی از گویشهای ایرانی، داستانهای حماسی نارتهای اوستی، رسالات نگاشته شده به گویشهای پشتو و بلوچی و کتب نگاشته شده به لهجه گورانی، روایت کردی داستان بیژن و منیژه و غیره و غیره.

در اینجا باید به نکته ای مهم فقط اشاره ای بکنم و بگذرم و آن اینکه به بازمانده گویش های ایرانی نباید تنها از منظر زبان شناسی نگریسته شود و کار پژوهش درباره آنها نباید تنها به عهده متخصصان آن فن و دانش شریف سپرده شود. هر گویشی یک پدیده هم آمیغ و چندسویه فرهنگی است که می توان از مواد آن در فرهنگ نویسی، واژه گزینی، واج شناسی تاریخی و غیره استفاده کرد; اما همواره باید به یادداشت که هر گویشی در عین حال بخشی زنده و گویا از فرهنگ و ادبیات ملی است. قصه ها بدان گویش بازگو شده و می شود، پند و اندرزهایی دارد، ترانه هایی بدان سروده شده، اصطلاحات خویشاوندی کهن را حفظ کرده، لغات فنی مربوط به زراعت و پیشه های محلی در آن گویش به جای مانده است که در مجموع اوضاع اجتماعی و اقتصادی و اعتقادی گویشوران آن گویش را درگذشته و حال منعکس می کند و از این رو لازم است در تحقیقات گویش شناختی علاوه بر زبان شناسان، خبرگان علوم دیگر نیز مانند مردم شناسان، جامعه شناسان و فرهنگ عامه پژوهان شرکت جویند.


۳ ، توصیه موکد به گروههای دانشگاهی رشته های زبان شناسی و فرهنگ و زبانهای باستانی برای تدریس چند واحد درس گویش شناسی در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری و به دنبال آن باید از میان فرهیختگان این رشته ها کسانی را استخدام کرد و برای شناسایی لهجه های محلی و گردآوری آنها با استفاده از روشهای علمی به نواحی مختلف اعزام کرد و برای تدوین اطلس گویش شناختی ایران اقدام نمود.

این کار اساسی تا امروز انجام نگرفته و متاسفانه هنوز هم نمی دانیم که شمار گویشهای ایرانی و غیرایرانی در داخل میهنمان و در خارج از مرزهای سیاسی ایران امروز چند است و هر یک از آنها دقیقا در کدام منطقه رایج بوده اند و هستند. برای انجام این کار ضروری است که از سوی مقامات فرهنگی ایران اقدامات لازم برای جلب موافقت مسوولان فرهنگی دولتهای تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، عراق، سوریه، ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، روسیه، چین، افغانستان و پاکستان برای برقراری همکاری فرهنگی مستمر جهت جمع آوری گویشهای ایرانی در آن کشورها به عمل آید. اگر این کارها انجام پذیرد و گویشهای ایرانی هر جا که رایجند، گردآوری شوند و اطلس جغرافیایی گویشهای ایران تهیه و تدوین گردد، با تصویر شگفت انگیزی روبرو خواهیم شد. در ایران در تخت جمشید نگاره های فرستادگان اقوام مختلف باجگزار دولت هخامنشی از مصر و لیبی گرفته تا مکران و هند، از ارمنستان و آسیای صغیر تا یونان، از موطن سکاها در کرانه های دریای سیاه و از دشتهای جنوب روسیه برسنگ نقش شده و در کتیبه مجاور این سنگ نگاره ها چنین آمده است: «بدین پیکره ها بنگر و بیندیش و ببین نیزه مرد پارسی دور از ایران از کجا تا به کجا رفته است» !

امروز بیش از دو هزار سال از آن دوران شکوه و اقتدار ملی میهنمان گذشته، ولی اگر لحظه ای چشم برهم نهیم و نقشه اطلس زبانها و گویشهای ایرانی را به چشم دل بنگریم، خواهیم دید که نیزه مرد پارسی نه، بلکه یکی از صدها جلوه پرشکوه فرهنگ ایرانی یعنی زبانها و گویشهای ایرانی از مرز چین و کوهسارهای پامیر و بدخشان گرفته تا قفقاز، از کرانه های آمودریا و سیردریا تا اقصی نقاط آسیای صغیر، از دشتهای فرغانه تا خلیج فارس و ساحل رود سند، در چه گستره جغرافیایی پهناوری از کجا تا به کجا رفته است.

نویسنده : دکتر بهمن سرکاراتی

در یادداشت های آینده می توانید ادامه این مطلب را بخوانید.