تغییر تقویم ایرانیان و ترجمه کردن اوستا

 ایرانیان قدیم مثل تمام اقوام باستانی به تاثیر ستارگان در زندگی انسان، عقیده داشتند بدون این که به جنبه خرافی آن معتقد شوند و امروز هم ما نمی توانیم منکر تاثیر ستارگان در زندگی انسان باشیم به دلیل این که همه چیز ما از خورشید است (اگر فرض مربوط به جدا شدن زمین از خورشید صحت داشته باشد) و وقتی ما آب می نوشیم در واقع خورشید را می نوشیم.


چون ایرانیان مثل تمام اقوام باستانی ستارگان را در سرنوشت انسان موثر می دانسته اند، در صدد برآمدند که آنها را بشناسند و حرکاتشان را در نظر بگیرند و حساب کنند.

تردیدی وجود ندارد که در ایران هم مثل سایر کشورهای دنیای قدیم در آغاز حرکات ماه به خوبی شناخته شد و مدتی گذشت تا اینکه ایرانیان فهمیدند که خورشید در مدت یک سال یک بار دور زمین می گردد(به عقیده قدما که زمین را ثابت و آفتاب را متحرک می دانستند) و بعد از این که دانسته شد که خورشید سالی یک بار دور زمین می گردد عدد دوازده به ذهن اقوام قدیم رسید.

بعضی می گویند که عدد دوازده از این جا به دست آمد که قدما دریافتند که خورشید هنگامی که به دور زمین می گردد از دوازده برج می گذرد و در هر یک از آن برج ها سی روز یا قدری بیشتر توقف می نماید.

ایرانیان عقیده داشتند که «اهورامزدا» دنیا را در دوازده هزار سال قبل به وجود آورد و ایران در دوازده هزار سال پیش به وجود آمد و مبدا تاریخ دنیا دوازده هزار سال قبل است(که آن دوازده هزار سال در سال 1232 میلادی مطابق با سال 630 هجری قمری خاتمه یافت) و لذا اینک هزاره اول از دوازده هزار سال دوم است که از عمر ایران می گذرد.

با این که عدد دوازده نزد اقوام محترم بود به طوری که «آلبر شامپودر» مورخ فرانسوی ضمن شرح تاریخ سلطنت داریوش می گوید ایرانیان قبل از هخامنشیان سال را به ده ماه تقسیم می کردند و بنابراین هر یک از ماه های ایرانیان سی و شش روز داشته و می دانیم که سال سیصد و شصت و پنج روز است و ایرانیان پنج روز مزبور را به آخرین ماه سال می افزودند و آن را چهل و یک روز محسوب می نمودند و بعد از انقضای آن ماه، «نوروز» فرا می رسید و آن را جشن می گرفتند.

داریوش در کتیبه بیستون که در آغاز سلطنت او، شاید در سال هفتم یا هشتم سلطنت نقش شده از 9 ماه اسم می برد که قبل از سلطنت وی جزء ماه های دهگانه ایرانیان بوده است.

همان طور که داریوش برای ساختن کاخ پرسپولیس بهترین معماران دنیای قدیم را به فارس برد و بهترین استادکاران و کارگران صنعتی و هنری را به کار واداشت، برای این که تقویم ایران را عوض کند یک هیئت از دانشمندان مصری و بابلی را در پازارگاد جمع آوری کرد.

در ایران هم دانشمندان نجومی بودند و منجمین ایرانی هم در آن هیئت و به قول امروزی ها در آن کمیسیون یا کمیته شرکت کردند و ریاست هیئت با یک دانشمند بابلی بود به اسم «دنی تون».

داریوش به منجمین گفته بود که تقویمی را تدوین کنند که شماره ایام سال همواره مساوی باشد و جشن نوروزی و اعیاد مذهبی تغییر نکند و هر کس بداند که هر جشن در چه روز و چه فصل می باشد.

با این که داریوش جهت تدوین تقویم جدید از دانشمندان مصر و بابل دعوت کرد که به فارس بروند نمی خواست که تقویم ایران را به ملل دیگر تحمیل نماید.

قبل از اینکه داریوش به سلطنت برسد، به کمبوجیه (کبوجیه) پادشاه ایران گفته بود که تقویم باید تغییر کند اما کمبوجیه جرئت نمی کرد که مبادرت به تغییر تقویم نماید برای این که از مخالفت موبدان می ترسید. آنها چون عادت به تقویم قدیم و ماه های سی و شش روزی کرده بودند نمی توانستند این عادت را تغییر بدهند.

بعد از اینکه دانشمندان ستاره شناس مدتی بحث کردند موافقت نمودند که سال به دوازده ماه تقسیم شود و شش ماه اول سی و یک روز باشد و پنج ماه دیگر سی روز و آخرین ماه سال بیست و نه روز، و هر پنج سال یک مرتبه آخرین ماه سال سی روز شود که امروز می گویند سال مزبور کبیسه دارد.

تغییر تقویم را موبدان نپذیرفتند و آن را مخالفت با قوانین الهی دانستند که مجموعه آنها در کتاب «اوستا» جمع آوری شده بود.

دانشمندان نجومی که در فارس گرد آمدند تا این تقویم جدید را تدوین نمایند، نمی توانستند قوانین الهی را بخوانند تا این که بدانند آیا تغییر دادن تقویم مغایر با قوانین الهی هست یا نه؟ خود داریوش هم قادر به خواندن قوانین الهی نبود زیرا کتاب اوستا را به زبان باختری یعنی زبانی که در شمال ایران (قسمت شمالی خراسان و قسمتی از ترکستان امروزی) رواج داشت نوشته بودند.

هیچ کس غیر از موبدان فارس نمی توانست کتاب اوستا را بخواند و احکام آن را بفهمد و علمای مذهبی هر چه راجع به احکام کتاب اوستا می گفتند حجت بود و همه باید آن را بپذیرند حتی مردانی چون کوروش و داریوش.

این بود که داریوش بعد از این که تقویم جدید را در ایران برقرار کرد و مواجه با مخالفت شدید موبدان گردید تصمیم گرفت که اوستا را به زبان فارسی ترجمه کند تا این که هر فارسی زبان بتواند آن را بخواند.

بعضی از مورخین قدیم یونانی نوشته اند داریوش دستور داد که اوستا را به زبان های دیگر ترجمه کنند تا این که اقوام دیگر کیش ایرانیان را بپذیرند. این موضوع صحت ندارد و کوروش و داریوش در تمام مدت سلطنت اقدامی برای بسط دادن دین مزدا پرستی در اقوام دیگر نکردند برای این که هر دو طرفدار آزادی مذهب بودند و عقیده داشتند هر قوم باید آزاد باشد که از هر مذهب که میل دارد پیروی نماید.

بدون تردید داریوش اوستا را از زبان باختری به زبان فارسی ترجمه کرد تا این که حق انحصاری موبدان از لحاظ استنباط و نقل قوانین الهی از بین برود و همه بتوانند احکام را بخوانند و بفهمند.

دایره المعارف بریتانیکا در چاپ نهم خود که در آن مسایل تاریخی بیش از مسایل دیگر وجود دارد نوشته است که وقتی داریوش دستور داد که اوستا ترجمه شود، و به فارسی برگردانیده شد اسم فارسی اوستا «زند» گردید. ولی این نوشته که ماخذ آن در دایره المعارف بریتانیکا ذکر شده صحت ندارد چون زند تفسیر کتاب اوستا است و در دوره ساسانیان آن را نوشتند و بین دوره داریوش و دوره ای که زند نوشته شد چندین قرن فاصله وجود دارد.

علت نوشتن زند هم در دوره ساسانیان این بود که دیگر کسی کتاب اوستا را که به زبان فارسی هخامنشی نوشته بودند نمی فهمید چون بعد از این که اسکندر وارد ایران شد و سلسله هخامنشی منقرض گردید، زبان فارسی از بین رفت و زبان یونانی جای آن را گرفت و مردم به زبان یونانی تکلم می کردند و می نوشتند.

در دوره چهارصد ساله اشکانیان زبانی در ایران متداول شد و آن را پهلوی اشکانی می گفتند. از آن زبان کتاب و کتیبه ای نمانده تا این که معلوم شود چگونه بوده است.

در هر صورت وقتی ساسانیان روی کار آمدند زبان فارسی دوره هخامنشیان یک زبان مرده به شمار می آمد، لذا اوستا را از آن زبان به زبان فارسی ساسانی ترجمه و تفسیر کردند.

علت تفسیر هم این بود که مردم مفردات کتاب اوستا را که در دوره هخامنشیان مشهور بود نمی فهمیدند و آنهایی که دست به کار ترجمه اوستا زدند مجبور شدند کلمات و جملات را علاوه بر ترجمه تفسیر هم بنمایند تا این که مردم قادر باشند معنی قوانین الهی را بفهمند.

راجع به این که اوستا از زبان باختری به زبان فارسی ترجمه شد(نه از فارسی به زبان های دیگر) یک سند تاریخی وجود دارد که ارزش آن از روایت هزار هزار مورخ غربی و شرقی بیشتر می باشد و آن کتیبه «بیستون» است. داریوش در کتیبه بیستون می گوید:

        «کتاب قوانین الهی (یعنی اوستا) را از زبان باختری به فارسی ترجمه کردم تا این که همه بتوانند آن را بخوانند و بفهمند».

اوستای امروز یک چهارم اوستای قدیم است و سه چهارم کتاب بر اثر تهاجمات از بین رفت.

ترجمه کتاب اوستا کار یک نفر نبود یا یک نفر نمی توانست در مدتی کوتاه آن کتاب را ترجمه کند. این بود که داریوش چندین مترجم را مامور ترجمه اوستا از زبان باختری به زبان فارسی کرد و مترجمین مزبور به ریاست یک موبد ایرانی به اسم «فراورد» یا «فرورد» مشغول ترجمه شدند و فرورد از بین موبدان بزرگ تنها کسی بود که از رفورم های داریوش در مورد تقویم جدید و ترجمه اوستا طرفداری می کرد و دیگران بدون استثنا با داریوش دشمن شدند، زیرا خطر ترجمه اوستا به زبان فارسی برای آنها بیش از خطر تغییر تقویم بود. تغییر تقویم فقط عادات آنها را تغییر می داد اما ترجمه اوستا به زبان فارسی آن کتاب را از انحصار آنها بیرون می آورد.

داریوش برای ترجمه اوستا به زبان فارسی خیلی خرج کرد. معهذا گفته گزنفون مورخ یونانی مشعر بر این که داریوش برای ترجمه اوستا هزار تالان طلا خرج کرد، اغراق به نظر می رسد.

تالان دوره هخامنشی به قول نیکلسون فقید دانشمند شرق شناس انگلیسی چهارصد لیره انگلیسی بوده است که از لحاظ وزن طلا و بها با تالان یونانی و رومی فرق داشته و اگر گفته گزنفون درست باشد داریوش برای ترجمه اوستا به فارسی چهارصد هزار لیره انگلیسی خرج کرد و این رقم توام با مبالغه به نظر می رسد. اما گزنفون از آن دسته از مورخین است که تصور کرده داریوش کتاب اوستا را به زبان اقوام دیگر ترجمه کرده است و تصور نمی شود که ترجمه کتاب از باختری به فارسی این قدر خرج داشته است.

بعد از این که اوستا ترجمه شد معلوم گردید که در آن کتاب چیزی وجود ندارد که مغایر با تغییر تقویم باشد و خیال داریوش آسوده گردید.

ترجمه اوستا به فارسی از لحاظ معنوی خیلی اثر داشت و سبب کاهش نفوذ موبدان گردید، بدون این که احترام آنها را نزد ایرانیان از بین ببرد.

بعد از خاتمه ترجمه اوستا داریوش، رییس کمیسیون ترجمه کتاب را «موبد بزرگ» کرد و وی به پاس خدمتی که نموده بود در راس تمام موبدان قرار گرفت. از آن به بعد در تمام سفرها اعم از سفرهای عادی یا سفرهای جنگی، اوستای فارسی با داریوش بود و آن را می خواند و از احکام آن کتاب الهام می گرفت.

ادامه دارد...