اهمیت گویش های ایرانی - بخش اول

در عرصه فرهنگ نیز درها گشوده و سرحدات برداشته می شوند. امروزه «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» نه، بلکه اجیران حرفه ای حرص و آز سیری ناپذیر سوداگران طرفدار کشورهای بی مرز و فرهنگهای یکرنگ و مبلغان و اتحادیه تراشان تجارت جهانی از طریق اینترنت و فکس و ایمیل و ماهواره و رسانه های گروهی جورواجور دیگر در تلاش اند تا همه جا پسند فردی، منظر شخصی، اندیشه و باور و زبان مستقل و در یک کلام هویت فردی و ملی من و تو را از ما بگیرند و به جایش سلیقه یکسان، جهان نگری یکسان، کردار و پندار و گفتار یکسان صادراتی ارزانی مان دارند. فعله ها، بنایان و معماران چیره دست در خفا و آشکار، دست اندرکار برافراشتن دوباره «برج بابل » اند تا همه زبانها در هر هفت کشور جهان منسوخ شوند و زبانی واحد، این بار نه لسان عبری هدیه یهوه، بلکه انگلیسی ناب آمریکایی در سراسر گیتی رایج گردد!

به گزارش آمارگران یونسکو در طول هزاره ای که پشت سر گذاشتیم، بیش از دو هزار زبان و لهجه و گویش بومی از بین رفته است. باورکردنی نیست که نه در تایلند و مالزی و سنگاپور، نه در رودزیا و اوگاندا و دیگر مستعمرات سابق بریتانیا، بلکه در قلب اروپا در کشوری مثل سوئیس نیمی از مدارس ابتدایی و متوسطه، به اصرار اولیای دانش آموزان، همه درسها را به زبان انگلیسی تدریس می کنند. در این هنگامه بی امان تشخص زدایی فرهنگی، نگهداری جلوه های گوناگون فرهنگ و هویت ملی، از جمله زبان و گویشها چه دشوار شده است و ما در این میان چه غافل مانده ایم.

در ماه آوریل سال ۱۹۶۳ نخستین همایش بین المللی بررسی گویشهای هند و اروپایی در دانشگاه کالیفرنیا تشکیل شد و محققان خبره هر یک در زمینه تخصصی خود درباره گویش های ژرمنی، ایتالیایی، یونانی، بالتی و اسلاوی، هیتی و هندی و حتی در باره زبان های کم وسعت تری چون ارمنی و آلبانیایی به بحث و گفت وگو پرداختند. آنچه در آن میان ابدا مطرح نشد، موضوع زبانها و گویش های ایرانی بود.

بعدها من از استاد مورگن اشتیرنه پرسیدم که چرا او، که از سرشناس ترین محققان در زمینه شناخت گویش های ایرانی بود، و یا یکی دیگر از ایران شناسان در آن کنگره حضور نداشتند، پاسخ او این بود: «پژوهش های مربوط به گویش های ایرانی بسیار اندک، بسیار پراکنده و بسیار ناسامان مند است، به طوری که نمی توان تصویری کلی از آنها را چه از نظر طبقه بندی جغرافیایی و رده شناختی، چه از نظر پیشینه تاریخی و ارتباط ژنتیک آنها با یکدیگر ارائه کرد!» در طول تقریبا چهل سال گذشته لهجه های ایرانی تازه ای کشف شده و بررسیهای ارزشمند فراوانی در این زمینه انجام گرفته است و از این رهگذر برغنای اطلاعات گویش شناختی افزوده شده است; اما با وجود این از موانع و دشواریهایی که برسر راه شناخت و گردآوری گویشهای ایرانی درگذشته وجود داشته، چندان کاسته نشده، بلکه در برخی موارد دشواریهای تازه ای به وجود آمده است.

یکی از مشکلات عمده در این عرصه، کثرت و انبوهی لهجه های ایرانی و پراکندگی آنها در یک پهنه جغرافیایی بسیار گسترده است. گویشهای آسی، تاتی، تالشی و کردی در ماورای قفقاز در داغستان، گرجستان، روسیه، ارمنستان و اران=[ جمهوری آذربایجان] رایج هستند. گروه گویشهای کردی با شعبه های فرعی بی شمار آن علاوه برنواحی مختلف ایران، از شرق ترکیه و شمال و شرق عراق و سوریه و جمهوری آذربایجان و ارمنستان گرفته تا خراسان و ترکمنستان رواج دارند، به اضافه دو گروه دیگر از لهجه های مستقل ایرانی یعنی «گورانی» و «زازا» یا دیمیلی در شرق ترکیه و نواحی غرب ایران که از بعضی جهات قرابتهایی با گویش های کردی دارند.

گروه لهجه های تالشی در سواحل دریای خزر هم در ایران و هم در جمهوری آذربایجان پخش شده اند:
تالشی شمالی در اطراف اردبیل و آستارا
تالشی مرکزی در نواحی اسالم و هشتپر
تالشی جنوبی در ماسوله و نواحی مجاور آن در گیلان.

گروه بسیار گسترده زبان و گویش های بلوچی از خراسان گرفته تا کرانه های خلیج فارس، در سیستان و بلوچستان در جنوب افغانستان و غرب پاکستان تا ساحل رود سند پراکنده اند. اینها که برشمردم، فقط تعدادی از گویشهای ایرانی غربی هستند که باید بدانها شمار زیادی از گویشهای غربی درون مرزهای کنونی ایران را افزود; مانند لهجه های جنوبی چون بشاگردی، لری، سیوندی و بختیاری، گویشهای رایج در شمال مانند گروه لهجه های گیلکی و طبری، گروه گویشهای اطراف سمنان مثل سنگسری، افتری، سرخه ای و صدها گویش و لهجه دیگر.

انبوه گویشهای شرقی ایران مانند گویشهای پامیری، یغنابی، شغنی، وخی، اورموری، روشنی، برتنگی، اشکاشمی، یزغلامی، پراچی، یدغا و مونجی در آن سوی مرزهای ایران در ایالت کوهستانی بدخشان در تاجیکستان و افغانستان پخش شده اند و لهجه های گوناگون پشتو در افغانستان و پاکستان و کشمیر و پنجاب و سند. حتی یک گویش ایرانی به نام «سریکلی» در ایالت سین کیان (درشمال غربی چین) تکلم می شود. تغییر و تحولات سیاسی در منطقه، مرزبندیهای جدید در قفقاز و آسیای میانه، جنگ و ستیزهای پی درپی و نبود امنیت در بسیاری از این مناطق که بخشهایی از حوزه جغرافیایی گویشهای ایرانی را تشکیل می دهند، کار جمع آوری گویشها و فعالیتهای میدانی و تحقیق درباره آنها را اینک بسی دشوارتر از گذشته کرده است.

علاوه براین، کاهش قابل ملاحظه توجه و علاقه شرق شناسی غربی به جنبه های صرفا عملی فرهنگ ایرانی یکی دیگر از عوامل رکود کوشش و پژوهش در این زمینه است و تاسف انگیزتر از همه این است که در نیم قرن گذشته شمار زیادی از لهجه های ایرانی خاموش و فراموش شده اند. از بخت بد، خود یکی از گواهان زنده جریان استحاله و اضمحلال تدریجی و نهایتا نابودی کامل گروه کوچکی از گویشهای ایرانی در آذربایجان بوده و هستم.

به گواهی Haupt - Lehmann که در سال ۱۸۹۸ میلادی بر سر راه خود از جلفا به تبریز شبی را در روستای گلین قیه در نزدیکی مرند گذرانده بود، اهالی این ده به لهجه بومی مخصوصی که ترکی نبود گفت وگو می کردند. سی و چند سال پیش که دانشجو بودم، در معیت مرحوم دکتر ماهیار نوابی و استاد منوچهر مرتضوی دو بار بدان نواحی رفتیم. در آن هنگام نیز شمار زیادی از اشخاص مسن در هرزند و گلین قیه هنوز لهجه بومی خود را حفظ کرده بودند; اما امروز متاسفانه از آن گویش در آن دهات باصفا هیچ اثری به جای نمانده است. همچنین است لهجه کرینگان در محال «دزمار» و نیزگویشی دیگر در محال حسنو که درگذشته در اوشدبین و بردانا غم رایج بود و شاعر محلی آن سامان مشهور به حکیم نباتی اشعاری بدان گویش سروده است. همه این لهجه ها فروپاشیدند و مردند و خاموش گشتند!

اوضاع در دیگر ایالات نیز کمابیش چنین است. گویش تاکستانی از بین رفته است. نسل جوان تات زبانهای محال رامند قزوین، گویش نیاکان خود را فراموش کرده اند. تقریبا همه گویشهای محلی رایج در مسیر جاده تهران، خراسان غیر از ناحیه سمنان از بین رفته اند. از لهجه تجریش و گویش قدیم ری در حوالی این شهر دودآلود دیگر خبری نیست. گسترش ترکی قشقایی در جنوب و زبان ترکمنی و ازبکی شمار زیادی از لهجه های ایرانی را در فارس و خراسان و گرگان و فراتر از آن، در آن سوی مرزهای شمالی ایران از بین برده است.

علاوه برگویش های مستقل که بازمانده زبانهای مختلف ایرانی میانه بودند و هستند، گونه های مختلف زبان فارسی مانند فارسی نیشابوری، شوشتری، کرمانی، فارسی کابلی، فارسی خمین و محلات و قم که هرکدام ویژگیهای لغوی و دستوری و افزون برآن مبالغ هنگفتی از مثل و قصه و شعر و ادبیات عامیانه محلی داشته و دارند، اندک اندک رنگ می بازند و دیری نپاید که به برکت برنامه های شبانه روزی کانالهای شش یا هفت گانه این جعبه جادو، جای خود را به فارسی بدهند، آن هم نه به فارسی فخیم و آهنگین خراسانی، بلکه فارسی غالبا مغلوط و نارسا و دژآهنگی که در این شهر باز هم دودآلوده شما بدان تکلم می شود.

وضعیت گویش های ایرانی در کشورهای آن سوی مرزهای کنونی ایران، به جز در جمهوری تاجیکستان، از این هم بدتر است. مقامات دولت جمهوری آذربایجان با کمال افتخار ادعا می کنند که زبان تاتی در نواحی شماخی، قوناخ کند و شبه جزیره آبشوران بیش از سی چهل سال است که به کلی فراموش شده و مردم آن نواحی اینک به ترکی حرف می زنند. اکثریت قریب به اتفاق یهودیان تات زبان را نیز همین چند سال پیش در ازای دریافت چند هزار یا چند میلیون دلار آمریکایی مجبور به مهاجرت از اران کردند. پارسی گویان دره های فرغانه و زرافشان و تاجیکهای ساکن در مسیر رودهای شیرآباد دریا و سرخان دریا در ازبکستان و شهرهای بخارا و سمرقند در وضع فرهنگی اسفباری می زیند.

و اما اگر حتی شمه ای کوتاه را از آنچه برای از بین بردن گویش های ایرانی در آناتولی و عراق و به ویژه در افغانستان به عمل می آید بازگو کنم، نفثه المصدور دیگری می شود. فقط یک حقیقت بسیار تلخ را گذرا یادآوری می کنم. طالبان تنها آن دو بت سنگین بی زبان زیبا را نابود نکردند، بلکه تاکنون هزاران هزار سرخ بتان و خنگ بتان زیباتر را که زنده بودند و در دره های پنج شیر و ایالات خان آباد و بدخشان یا در ییلاقهای ایلات فیروزکوهی، جمشیدی و هزاره جات، به زبان و گویشهای فارسی و ایرانی گفت وگو می کردند، نابود کرده اند و ما حتی آه هم نمی کشیم.

نویسنده : دکتر بهمن سرکاراتی

در یادداشت های آینده می توانید ادامه این مطلب را بخوانید.

/ 0 نظر / 115 بازدید